الملا فتح الله الكاشاني

132

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

و او را هزار دينار بخشيد گفت نستانم گفت بدرويشان قسمت كن جواب داد كه اولى آنست كه آن را به صاحبان آن رد كنى اين بگفت و بگذشت و در همين معنى گفته اند ( دخل الدنيا اناس قبلنا رحلوا عنا و خلوه لنا و دخلناها كما قد دخلوا و نخليها لقوم بعدنا ) نعمان بن منذر با عدى بن زيد روزى بتماشايى بيرون رفتند بمقبرهء رسيدند عدى گفت ايها الملك هيچ ميدانى كه صاحبان قبور به زبان اعتبار چه ميگويند گفت نه گفت ميگويند كه ( ايها الراكب المحيون على الارض المجدون كما انتم كنا و كما نحن تكونون ) يعنى اى سوارانى كه زنده‌ايد بر روى زمين و متمتع و برخورداريد ما همچون شما بوديم زود باشد كه شما همچو ما شويد نعمان از آنجا برگشت و اين عيش بر او منقص شد روزى چند بر آمد دگر باره هر دو بيرون آمدند و بمقبرهء مرور كردند عدى گفت ايها الملك ميدانى صاحبان اين قبرها چه ميگويند گفت نه گفت ميگويند كه ( من رانى فليحدث نفسه انه موت على قرن الزوال و صروف الدهر لا يبقى لنا و كما تاتى لهم صم الجبال رب ركب قد اناخوا حولنا يشربون الخمر من ماء الزلال عمر و ادهرا بعيش حسن امنى دهركم به غير عجال ثم ارخوا لعب الدهر بهم و كذاك الدهر حالا بعد حال ) نعمان از آنجا بازگشت و تماشا را رها كرد و گفت امشب سحرگاه نزد من آى كه با تو مهمى دارم عدى سحرگاه نزد او رفت ديد كه جامهء ملوكانه افكنده و پلاس كهنه پوشيده آن گه برخواست و ملك را وا گذاشت و با رهبانان بعبادت مشغول شد و فرزندان او عابدان شدند و دختر او هند بنت النعمان بر ظهر كوفه ديرى بنا كرد و آن را ديرهند گويند هشام بن كلبى گويد كه چون خالد بن الوليد عين الثمر بگشاد احوال دختران نعمان پرسيد گفتند يكى فرمان يافت و يكى در بعضى ديرها بعبادت مشغولست بيامد و بر وى سلام كرد و گفت حال شما چون بود و چون به اينجا رسيده گفت قصهء ما دراز است از جمله روزى آفتاب برآمد هر چه در اقطار و نواحى بود به حكم ما بود هنوز آفتاب فرو نشده بود هر كه ما را ميديد بر ما رحمش ميآمد * ( وَكانَ اللَّه ) * و هست خدا * ( عَلى ذلِكَ ) * بر اين ايجاد و اعدام و ابدال و افنا * ( قَدِيراً ) * توانا و بليغ القدرة بر آن اين بيان كمال قدرت او سبحانه است و تهديد آن كس كه نميگرود به او و مخالفت مينمايد بامر او و بعد از آن ذكر عظم ملك و اقتدار خود مىكند به آنكه جزاى دارين در قبضهء قدرت اوست و ميگويد * ( مَنْ كانَ يُرِيدُ ) * هر كه باشد كه خواهد به عمل خود * ( ثَوابَ الدُّنْيا ) * پاداش اين سرا چون مجاهده مثلا كه ارتكاب جهاد براى غنيمت كند * ( فَعِنْدَ اللَّه ) * پس نزد خداست * ( ثَوابُ الدُّنْيا وَالآخِرَةِ ) * پاداش دنيا